عبد المحمد آيتى
92
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
وقار بسر مىبرد . سلطان فرمود تا اسباب او را از خيمه و بارگاه و ظروف مجلس بزم و فراشخانه و مطبخ و ديگر ما يحتاج پادشاهانه آنچنانكه [ 154 ] از چنان ميزبانى درخور چنان مهمانى باشد مرتب داشتند . اتابك همهء آنها را به خدمت او نارسيده ميان امرا تقسيم كرد . سلطان چون اين خبر بشنيد و به علو همت او پى برد او را در بزم شراب احضار كرد . در مجلس بزم نيز سلطان را از حركات و سكنات او خوش آمد . پس ملك زوزن واسطه شد و قرار بر آن افتاد كه اتابك سعد دختر خود ملكهخاتون را به عقد سلطان جلال الدين درآورد و پسر خود زنگى را به گروگان به حضرت سلطان گذارد و هر سال ثلثى از محصولات ممالك فارس را به ديوان سلطان فرستد و قلعههاى اصطخر و اشكنوان را به دو سپارد . ( در بعضى تواريخ مسطور است كه مدت چهار هزار سال صداى كوس نوبت از اين قلعهها به فلك رسيده است و مقصود فردوسى كه فرمايد : به سه گنبدان و صطخر گزين * نشستنگه شاه ايرانزمين اين دو قلعه است كه با قلعهء شكسته هر سه مقابل افتادهاند ) . بدين شروط اجازهء انصراف يافت . چون فرزندش اتابك ابو بكر از معامله آگاه شد برآشفت زيرا ملك موروث را در معرض تلف يافت . پس با چند تن از خواص خود ميعادى نهاد كه ناگاه بر پدر بتازد . چون به استقبال پدر مىشد جمعى از سپاهيان خود را در مكمنى پوشيده بداشت . هرچه لشكريان سرازير مىشدند از آنان مىانداخت تا از هزار تن سپاهى خوارزمى كه سلطان در خدمت اتابك سعد كرده بود صد تن بيفكند . خوارزميان نزد اتابك آمدند كه مگر پيمان شكسته است . اتابك آنان را تسكين داد و خود با فوجى پيش تاخت و تا علت دريابد . بناگاه ابو بكر بر او حملهور شد و بر پدر زخمى زد كه به سبب ضخامت لباس كارگر نيامد . اتابك خشمگين شد و گرزى بر سر او زد و بفرمود تا او را در قلعهء اصطخر محبوس كردند و خود به مقر خويش رفت و ملكه خاتون را با شوكتى تمام بفرستاد و ساير شروط را نيز به وفا رسانيد . [ 155 ] از اتابك سعد در شيراز بناهاى خير برجاى مانده است : باروئى استوار برافراشت و مسجد جامع جديد بنا نهاد و بازارهاى مربع اتابكى احداث كرد كه هر صنفى را رستهاى است چنان كه در هيچجا بازارى بدين زينت و ترتيب نشان ندادهاند . سوق كبير هم از بناهاى اوست . و بر سر راه نيريز رباط شهر اللّه بنا فرمود و ديهها و مزارع و حمام و اراضى بر آن وقف كرد .